به گزارش پایگاه خبری تایسیزنیوز،قراملکی در این نقش، فراتر از یک هنرمند، در قامت یک «مدیر جریانساز» ظاهر شد. مدیریتِ منسجمِ او منجر به تولید آثاری شد که توانست مرزهای جغرافیایی را درنوردد و با بازتابهای گسترده در رسانههای داخلی و بینالمللی، تبدیل به سندی بصری از اعتراض هنری شود؛ سندی که توانست حتی ساختارِ سختگیرانه پلتفرمهای خارجی را نیز به واکنش وادار کند.
امروز، کارشناسان و جامعه هنری تبریز، او را به درستی «معمار فصل نوین کارتون و کاریکاتور تبریز» مینامند. این عنوان نه صرفاً یک القابِ تشریفاتی، بلکه بازتابی است از توانایی او در گذار از سنتهای قدیمی به رویکردهای مدرن و تیمی. فرهاد رحیم قراملکی، با کولهباری از تجربیاتِ سخت و ایستادگیهای شخصی، فصل جدیدی را به ارمغان آورده است که در آن «تکنیکِ بینقص» با «مسئولیتِ اجتماعی» گره خورده است.
در ادامه، گفتوگوی اختصاصی ما را با این چهرهی تأثیرگذار حوزه کارتون و کاریکاتور میخوانید؛ مردی که بستهشدن پیج شخصیاش تنها مهر تاییدی بود بر بُردِ وسیعِ صدایش و دلیلی برای عزمِ راسختر او در ادامه این مسیر.
معماری از جنسِ خط، تعهد و مقاومت
در میانِ هیاهویِ کار شخصی اش در تبریز، وقتی فرهاد رحیم قراملکی دربارهی «خطوط» صحبت میکند، مرزی میانِ دقتِ پزشکی و تندیِ کارتون و کاریکاتور باقی نمیماند. او نه فقط یک هنرمند، که یک «استراتژیستِ بصری» است. وقتی از او دربارهی تحولاتِ اخیر و چراییِ تبدیل شدنش به معمارِ فصل جدید کاریکاتور تبریز میپرسم، بدونِ تعارفاتِ مرسوم، از دغدغهای میگوید که سالها در رگهایش جریان داشته است.
این شما و این روایتی از زبانِ خودِ او:
روایتی از فرهاد رحیم قراملکی؛ خالقِ فصلِ نوینِ کاریکاتورِ تبریز
روایتگر: ( فرزانه حاجی کاظمی گوگانی)
«تولدِ یک ساختار؛ من فقط نقاش نیستم»
«ببینید، کارتون وکاریکاتور برای من هیچوقت یک سرگرمیِ ساده رویِ کاغذ نبوده است. من همیشه نگاهِ مهندسی به این هنر داشتهام. وقتی میگویند “معمارِ فصلِ جدید”، شاید به خاطر همین است که من و در کنارم هیات مدیره جدید انجمن کارتونیستهای استان، از مدلهایِ تکنفره و منزویِ هنری، به سمتِ “تولیدِ صنعتی و استراتژیکِ محتوا” حرکت کرده ایم. من دیدم که تبریز با پتانسیلهایِ بینظیرش، نیاز به یک “موتورِ پیشران” دارد. نمیشد دست روی دست گذاشت. باید ساختاری میساختیم که هم حرفهای باشد، هم سریع و هم تأثیرگذار. این یعنی عبور از سنتِ کارتون و کاریکاتورِ کلاسیک و ورود به عصرِ کاریکاتورِ رسانهای و مفهومی.»
وقتی از واژه معماری برای این مرحله از کارتون تبریز استفاده میکنیم، نباید آن را یک عنوان تعارفی دانست. هنر کاریکاتور در گذشته غالباً بر پایه فردیت هنرمند میچرخید؛ یک کاریکاتوریست در خلوت خود طرحی میکشید و در یک روزنامه یا جشنواره منتشر میکرد. اما دنیای امروز، دنیای “جنگِ سرعت و حجمیِ دادهها”ست.
من احساس کردم کاریکاتور تبریز با تمام عقبهی افتخارآفرینش، اگر وارد فاز “تولید ساختاریافته و گروهی” نشود، در میان تلاطم رسانههای مدرن عقب خواهد ماند. ما نیاز به یک معماری داشتیم تا زیرساخت اولیه ساخته شود؛. من با حمایت و همراهی دوستان عزیزم که هر کدام جایگاه ویژه ای در این هنر دارند، این مسئولیت را پذیرفتم چون معتقد بودم تبریز ظرفیت تبدیلشدن به پایتختِ تولیدِ سریع و استراتژیکِ کاریکاتور در ایران و خاورمیانه را دارد.
«مدیریتِ خطوط در میانِ جنگ؛ فرماندهیِ ۳۰ ذهنِ خلاق»
«بزرگترین چالش ما، مدیریتِ یک تیمِ ۳۰ نفره بود که در حال حاضر از مرز127 نفر گذشته است. تصور کنید ۳۰ هنرمندِ بااستعداد که هر کدام جهانِ فکریِ خودشان را دارند، باید در یک جبههی واحدِ تصویری و در یک بازه زمانی خاص با موضوعِ “جنگ” و روایت درست از آن قرار بگیرند. این کارِ سادهای نبود؛ یک مهندسیِ دقیقِ روانشناختی و فنی میطلبید. ما یک “اتاقِ فکرِتولید” تشکیل دادیم. هر طرحی که از خروجیِ این تیم بیرون میآمد، باید برندهی یک نبردِ رسانهای میبود. بازخوردها؟ بله، خیرهکننده بود. نه فقط در داخل، که واکنشهای رسانههای خارجی نشان داد که ما دقیقاً به هدف زدهایم. ما توانستیم زبانِ بصریِ مقاومت را به شکلی مدرن، جهانی و بُرنده بازتعریف کنیم. این رویکرد با برگزاری ورکشاپ های متعدد و گفتمان های تخصصی و نیز جشنواره های کارتون و کاریکاتور تمام موضوعات اجتماعی و سیاسی را در برخواهد گرفت و تبریز در آینده ای نزدیک به مرکز رویدادهای کارگاهی و جشنواره ای ایران تبدیل خواهد شد.
و جنگ، عریانترین شکلِ بیعدالتی است. کاریکاتور، هنرِ افشاگری است. وقتی جهان درگیرِ خشونت است، هنرمند نمیتواند بیطرف باشد. ما انتخاب کردیم که صدایِ تصویریِ کسانی باشیم که در میدانِ جنگ، فریادشان شنیده نمیشود.
سیستم “اتاق فکرِ چندمرحلهای”:
مرحله اول: تحلیل لحظهای اخبار و استخراج کدهای مفهومسازی.
مرحله دوم: ایدهپردازی طوفانی و تبدیل مفاهیم پیچیده سیاسی به نشانه و نمادهای جهانی.
مرحله سوم: اجرای تکنیکی با استانداردهای بالای برداری (Vector) و دیجیتال جهت انتشار سریع.
تبدیل ایدههای خامِ به خروجیهایِ برندهی رسانهای
ما یک سیستم «پالایشِ ایده» داریم. ایدهها در طوفانهای فکریِ تیم چکش میخورند. هر طرحی که از خروجیِ تیم بیرون میآید، باید از فیلترهایِ «تاثیرگذاری»، «خواناییِ جهانی» و «ضربهزنیِ بصری» عبور کند. این تولیدِ صنعتیِ هنر، همان چیزی است که تبریزِ امروز به آن نیاز داشت.
بازخوردهایِ رسانههایِ داخلی و خارجی
این موفقیت را مرهونِ «صراحت» می دانیم . ما در تولیدِ محتوا «تعلل» نکردیم. هنرِ کارتون و کاریکاتور باید «بهروز» باشد. وقتی ما سریع و با کیفیتِ بصریِ بالا واردِ گود شدیم، رسانهها خودبهخود سراغِ این آثار آمدند. ما از زبانِ جهانیِ تصویر استفاده کردیم که به ترجمه نیاز نداشت.
نتیجه فوقالعاده بود. آثاری خلق شد که نهتنها در رسانههای داخلی پوشش گسترده یافت، بلکه بازتابهای متعددی درمیان تجمع ها و رسانههای خارجی و تحلیلهای بینالمللی داشت. ما ثابت کردیم که یک تیم ۳۰ نفره منظم میتواند تاثیرگذارتر از دهها کمپانی تبلیغاتیِ پرهزینه عمل کند.»
جنگِ الگوریتمها و سانسورِ غربی؛ وقتی خطوط، دردناک میشوند
«داغِ بستهشدنِ پیج؛ واکنشِ آنها، تاییدِ ما بود»
«وقتی پیجم را بستند، تعجب نکردم. انتظارش را داشتم. وقتی کاریکاتورهایِ ما نتانیاهو و ترامپ را به چالش میکشد، طبیعی است که پلتفرمهایی با استانداردهای دوگانه، تریبونِ ما را قطع کنند. بستهشدنِ آن پیج برای من یک پایان نبود؛ یک “مهرِ تایید” بود. آنها فکر کردند با بستنِ یک صفحه، صدا خاموش میشود. اما آنها نمیدانستند که این جریانِ فکری، ریشه در عقبهای عمیقتر دارد. من سالها پیش، در فضای جنگی زیستهام؛ در فضایی که شاید آثارش—آن موجهایی که گاهی در روحِ آدم میماند—به من یاد داد که استقامت یعنی چه. و من در نهایت “موجزدگی” را حین جنگ رمضان و بمباران تبریز در پوست و گوشتم حس کردهام؛ و همین تجربه ها بود که به من آموخت وقتی سنگرِ اول سقوط میکند، باید سنگرِ دوم را با قدرتِ دوبرابر ساخت.
بستهشدن پیج اینستاگرام من، پس از سالها فعالیت، دقیقاً زمانی رخ داد که کاریکاتورهای ما افشاگرانه، مستقیم و بدون لکنت، چهرههای جنایتکار مانند ترامپ و نتانیاهو را هدف قرار دادند.
پلتفرمهایی که ادعای آزادی بیان دارند، نشان دادند که چارچوبهایشان تا زمانی معتبر است که شما در مسیر سیاستهای آنها حرکت کنید. اما من این مسدودسازی را نه یک شکست، بلکه مدال افتخار و تایید کارآمدی تیممان میدانم. وقتی دشمن رسانهای مجبور میشود ابزار دسترسی شما را قطع کند، یعنی خطوطِ کارتون و کاریکاتورهای شما دقیقاً به شریان اصلیِ تبلیغاتِ دروغین آنها اصابت کرده است. ما بلافاصله جبهههای جدیدی برای انتشار باز کردیم؛ چراکه این فکر و جریان است که ماندگار است، نه یک دامنه یا پیج.
«نگاه به آینده؛ معماریِ ما ادامه دارد»
«من به عنوانِ کسی که سالهای سال در این حوزه فعالیت کردهام و همیشه دردِ جامعه را با خطوطِ کاریکاتور ترسیم میکنم، معتقدم ما تازه در ابتدایِ راه هستیم. عنوانِ “معمارِ فصلِ جدید”، برای من بارِ مسئولیت است، نه افتخار. این فصل، فصلی است که در آن کارتون و کاریکاتور، دیگر فقط یک تصویرِ خندهدار نیست؛ یک “بیانیه” است. یک سلاحِ نرم است. من و دوستانم نه تنها کاریکاتورِ تبریز، بلکه جریانِ تولیدِ محتوایِ انتقادیِ کشور را بازسازی میکنیم.»
ریشهها در آتش؛ از تجربه زیسته تا صلابتِ در کار
خیلیها از من میپرسند این حجم از ایستادگی، صراحت و عدم عقبنشینی از کجا میآید؟ حقیقت این است که پشتوانه فکری و روحی من به سالها قبل و تجربیاتِ سختِ حضور در فضاهای بحرانی و جنگی چند دوره جنگ تحمیلی بازمیگردد. اثراتِ آن دوران ها به من آموخت که در برابر فشار نباید شکست.
آن تجربهها به من یاد داد که هنر متعهد، هنرِ عافیتطلبی نیست. اگر من امروز با قدرت پای کار ایستادهام و از بستهشدن پیج یا فشارهای رسانهای هراسی ندارم، به خاطر این است که قبلاً در فضاهایی به مراتب سختتر مشقِ استقامت کردهام. این صبغه، به قلمِ من گوشت و استخوان بخشیده است.»
چشمانداز آینده؛ تثبیتِ مکتبِ جدیدِ تبریز
عنوان “معمار فصل جدید کارتون تبریز” بار مسئولیت سنگینی بر دوش من و دوستانم میگذارد. ما هنوز در ابتدای راه هستیم. هدف بعدی ما، کادرسازی، برگزاری کارگاههای تخصصی طنز تصویری و ارتقای سطح فنی کارتون وکاریکاتور استان با استانداردهای هنری و گرافیکِ پیشرفته است—البته با حفظ اصالتِ دست و اندیشه انسانی.
پیام من روشن است: هنر ما خاموششدنی نیست. چه در قاب یک ورکشاپ شهری باشد، چه در قالب یک کاریکاتور ضدجنگ، و چه در هدایت یک تیم ۳۰ نفره از جوانان پرشور؛ ما تا آخر پای حقانیتِ کشور و مردممان خواهیم ایستاد.
تاثیر فعالیتِ تیمی بر سبکِ هنریِ فردیِ اعضایِ تیم بله یا خیر؟
اتفاقاً خیر! هنرِ تیمی، به بلوغِ فردی کمک میکند. اعضایِ تیمِ ما یاد گرفتند که چگونه تکنیکِ شخصیشان را در خدمتِ یک هدفِ بزرگتر به کار بگیرند. این، «آزادی در چهارچوبِ استراتژی» است. هنرِ کارتون وکاریکاتور، هنرِ «نترس بودن» است. مطالعه می کنیم، تکنیکمان را قوی می کنیم ، اما مهمتر از همه، باید «دغدغهمند» باشیم. اگر دردِ جامعه در کارهایمان نباشد، ما فقط یک نقاش هستید، نه یک کارتونیست. ما در این فصلِ جدید، نیازمندِ دستانِ توانمندی هستیم که از کشیدنِ خطوطِ حق و حقیقت هراسی نداشته باشند.
وقتی فرهاد رحیم قراملکی این جملات را میگوید، دیگر نه یک کارتونیستِ صرف، بلکه مدیری را میبینم که با همان دقت لایههایِ زایدِ یک جریانِ هنری را کنار میزند تا به هستهیِ سخت و اثرگذارِ آن برسد. او ایستاده است؛ نه با قلم، که با یک ارادهیِ پولادین که ریشههایش در تجربههایی به قدمتِ جنگ است و شاخههایش در دنیایِ نوینِ رسانه گسترده شده. این، فصلِ جدیدِ تبریز است؛ فصلی که قراملکیِ معمار و دوستانش ، آن را با قدرتِ تمام روایت میکنند. گفتوگو با فرهاد رحیم قراملکی، مواجهه با شخصیتی است که توانسته روح زمانه را درک کند. او نهتنها یک هنرمند موفق در کشیدن خطوط، بلکه یک «استراتژیستِ رسانهای» است که توانسته کارتون و کاریکاتور تبریز را از حالتِ انفعال خارج کرده و به یک جبههی فعال، آفندی و جریانساز تبدیل کند. او و دوستانش معمار فصلی هستند که در آن، هنر، سلاحِ روشنگری است.










دیدگاهتان را با ما در میان بگذارید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.