به گزارش پایگاه خبری تایسیزنیوز،حیف است از کسانی که افتخار همعصری و همکاری با آنها، وزینترین صفحات دفتر دوران حرفهای روزنامهنگاری مان را طلاکوب کرده ننویسم، اساتید و همنسلان درگذشتهای که بخشی از وجودمان را برای دیدار دوباره در سمت دیگر دنیا با خود بردهاند.
“مرگ” هم برای خود عالمی دارد، اگر تنهاییات را به “مردن” گره بزنی و در همان غربت و بی ادعایی و تنهایی که زیسته بودی، مرگ را در آغوش بگیری و با رفتنت، قبیلهای را در ماتم نبودنت رها کنی.
نوشتن از مرگ دوستان و همکارانی که محبوب و مقبول همه بودند و قیل و قالشان آزاری برای دیگران نداشت؛ دردناک تر از تحمل داغ ابدی آن هاست، نوشتن و گفتن از مردان و زنانی که لبخند با نامشان معنا می شد و آرامش را در عین تلاطم درون، می شد در چشمانشان به نظاره نشست دردناک است؛ آرامشی که نمادی از طوفان ناگفتههای انباشته در درونشان بود، نوشتن از مرگ رفقایی که آرام زود و بی هیاهو به خدا پیوستند، سخت است!سختتر از این نمیتواند باشد که به چشم خود، تنهایی یارانت را ببینی و سخت تر از آن، مرگ غریبانه.شان را …مرگ خبرنگاران مظلوم، در عصری که “تر دامنان” تازه به دوران رسیده، برای فرار از فضاحت عالم گیرخود، آنها را “خریدنی” می نامند و از “خریده شدنشان” داد سخن میرانند، نوبرانهای است شیرین و خوشا به حال رفقای عزیزی که مرگ را به ذلت شنیدن و کشیدن بار سنگین این یاوهبافیها ترجیح دادند و رفتند!
فرق داشتند رفقای هشتی ما، حداقل به اندازه صداقت و شرافتی که پایبندشان بودند ، فرقشان بیشتر از این بابت بود که هیچگاه خود و قلمشان را نفروختند، قانع بودند به درآمدی ناچیز از روزنامهنگاری و خبرنگاری، زیادهخواهی نکردند و از رانت و روابط سیاسی که در دسترسشان بود به نفع خود و رفاه خانواده هایشان بهره نبردند و همچون “مدعیان خرید و فروش خبرنگاران” از رانت دسترسی و همنشینی با مدیریتهای کلان سوء استفاده نکردند تا “شرافت” و “حرمت” حریم خبرنگاری و روزنامه نگاری لکه دار نشود.
رفقای قدیم و فقید، از نسل پاکان قانعی بودند که از قناعت و عزت نفس، به عزیزی ابدی و ثروت خوشنامی رسیدند و در یادها و خاطره های هم نسلان و هم عصران خود ماندگار شدند. کاروان مرگ ناگزیر، هرازگاهی، بزرگی از تبار “قلم به دستان پاک دست” تبریز، مهد روزنامه نگاری نوین ایران زمین را مسافر آخرت محتوم کرده و رفقای محجوب ما را، به همنشینی دیگر بزرگان پرکشیده این وادی بدرقه کرده است.
افسوس که امروز همه کسانی که در زنده بودن این رفقا، دردها، غصهها، تنهایی، بیماری و رنجوری، لبخندهای تلخ، سکوتهای سنگین، و حرفهای ناگفته انباشته در نگاهشان را ندیدند و یا دیدند و خود را به ندیدن زدند، فراموش کردهاند که روزی، روزگاری، روزنامهنگاری معاصر تبریز و آذربایجان، بزرگانی را داشت که فقط ایستادن در کنارشان، آدم را بزرگ می کرد؛ چه برسد به افتخار تلمذ و شاگردی این اساتید.
امروز هر چه باشد، چه این سو در جهان فانی و چه آن سو در جهان باقی، رفقای بهشتی مان دیگر تنها نیستند، امروز کریم شفایی، حمید آرش آزاد، حمید ملازاده، لطفالله تمکینی، یحیی شیدا، عزیز حمزهزاده، کاظم نوبری، اسد ملازاده، حبیب شهری، مرتضی اعلمی، توفیق وحیدی آذر، حامد عاطفیفر، شهرزاد پیمان، احمد سجادیفر، رضا بالاگر و توحید سیفی نجفی و عباس شاملی برای “خدا” روزنامه چاپ میکنند، برای فرشتهها، “خبر خوب” مینویسند، و برای “یاران عزیز آن طرف”، گزارش تهیه میکنند؛ آخر، آن طرف، همه چیز سر جای خودش قرار دارد، کسی، خبرنگاران را دست به سر نمیکند و “روز خبرنگار”، آن طرف، مبارکتر است ..
به قلم احد نقش شور
















دیدگاهتان را با ما در میان بگذارید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.