نمایش خبر:
در سوگ رضا بالاگر، خبرنگار باسابقه ایرنا در اهر

قلمی که برای مردم تپید، دلی که برای ارسباران سوخت

در دل سرزمینی که کوه‌هایش با صلابتِ مردانش هم‌آوازند، و دشت‌هایش عطر مهربانیِ اهالی‌اش را در جان دارند، مردی زیست با نامِ رضا، با دلِ دریا، و با همتی بلند که هرگز خم نشد.

به گزارش پایگاه خبری تایسیزنیوز،رضا بالاگر، روزنامه‌نگاری از تبارِ عشق، فعالی فرهنگی و اجتماعی که تمامِ هستیِ خویش را بی‌دریغ بر سفره‌ی مردمِ زادگاهش نهاد؛ مردی که تا آخرین نفس، در کوچه‌پس‌کوچه‌های اهر و ارسباران، چراغِ آگاهی و امید را فریاد زد.

او در گرمای تابستانِ ۱۳۵۵ در شهرِ اهر چشم به جهان گشود و از همان نوجوانی، قلم را نه ابزارِ نوشتن، که تیغِ روشنگری یافت. شورِ جوانی و روشن‌بینی‌اش، نخستین گام‌های رسانه‌ای‌اش را در ۱۳۷۰ با مجله‌ی «سوره» استوار کرد؛ جایی که جرقه‌های یک عمر مجاهدتِ مطبوعاتی، زده شد. بعدها نامش در نشریاتی چون «اطلاعات هفتگی»، «آفرینش»، «رسالت» و ده‌ها نشریه‌ی استانی، چون نگینی درخشان می‌درخشید؛ اما قلبِ تپنده‌اش هیچ‌گاه از ارسباران جدا نشد.

سالِ ۱۳۷۴، نقطه‌ی عطفی دیگر در کارنامه‌ی پربارش بود؛ او به‌عنوان خبرنگارِ خبرگزاریِ جمهوری اسلامی (ایرنا) برگزیده شد و بیش از ۲۰ سال، با راستی و دلسوزی، وقایع را نه در تحریرخانه، که در دلِ مردم جست‌وجو کرد. در همان سال‌ها، همزمان سکانِ هدایتِ هیئت‌تحریریه‌ی هفته‌نامه‌ی سراسری «شهریار» را نیز در دست داشت؛ اما عطشِ او برای خدمت به دیارش، هرگز سیراب نشد.

او جان می‌کند برای انعکاسِ آلام و آرزوهای منطقه؛ از پای نمی‌نشست، حتی وقتی خستگی، استخوان‌هایش را می‌فشرد. در کنارِ خبررسانیِ بی‌وقفه، سردبیریِ ماهنامه‌ی «شیور ارسباران» و مدیریتِ کانالِ خبریِ «رادیو ارسباران» را با عشقی وصف‌ناپذیر پذیرفت؛ رسانه‌هایی که زاده‌ی دغدغه‌اش برای هویت و فرهنگِ این خطه بودند و تا روزهای پایانیِ حیاتِ پربرکتش، با وسواسی عاشقانه، آنها را پاس داشت.

اما رضا بالاگر، تنها قلمی روان و خبری نافذ نبود؛ او از تبارِ مردانی بود که خدمت را نه شغل، که نفسِ زندگی می‌دانستند. در ۱۳۷۶، وقتی مدیریتِ روابط‌عمومیِ اداره‌کل تعاون و سردبیریِ ماهنامه‌ی «تعاون» در تبریز را بر عهده گرفت، همه‌چیز برای ترقیِ سریع در مرکزِ استان مهیا بود؛ اما دلش برای اهر پرپر می‌زد. عشق به خاکِ مادری، چنان در وجودش ریشه دوانده بود که نتوانست رنجِ دوری را تحمل کند. او پس از سه سال خدمتِ صادقانه، همچون پرنده‌ای که به آشیانه‌اش بازمی‌گردد، غزلِ بازگشت را سرود و به سویِ مردمِ قدرشناسِ اهر شتافت؛ تا در میانشان باشد، پایِ دردِ دلشان بنشیند، و با تلاش‌های شبانه‌روزی‌اش، آثاری ماندگار از خود به یادگار نهد.

رضا بالاگر با تمامِ وجود باور داشت که نامِ نیک، تنها میراثی است که مرگ را به زانو درمی‌آورد. او بی‌ادعا، بی‌ریا، و خالصانه، چراغی برافروخت برایِ شهرش؛ چراغی که امروز، در پیگیریِ مطالباتِ مردمی، در پافشاری بر شاخص‌های توسعه، و در نگاهِ مسئولانِ دلسوز، همچنان روشن است و خواهد ماند. او رفت، اما ردِّ پایِ مهربانی‌اش، در کوچه‌های اهر، در نگاهِ جوانانی که الگو گرفتند، و در دلی که به‌یادش می‌تپد، جاویدان شده است.

روحِ بلندش در آسمانِ آرامش،
و یادِ پرشور و ماندگارش، تا همیشه در دلِ اهری‌ها زنده و پاینده باد.

این خبر چقدر برای شما مفید بود؟ با ثبت امتیاز به بهتر شدن محتوای تایسیز کمک کنید.
امتیاز فعلی: 0,0/۵
👤
نویسنده خبر

فرزاد ملازاده

💬
صدای شما

دیدگاهتان را با ما در میان بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ثبت دیدگاه جدید

4 × یک =