آنچه از رفتن مربیان خارجی در روزهای اخیر می توان آموخت

“آنچه از رفتن مربیان خارجی در روزهای اخیر می توان آموخت”.
۷ دی ماه ۹۸
خداحافظی ویلموتس، استراماچونی و اخیرا ڪالدرون از فوتبال ایران، مسائل زیادی را می تواند در مورد فرهنگ و جامعه ما آشڪار سازد. از تحریم های بین المللی ڪه مانع از مبادلات ارزی و پولی می شود تا بستن ناقص و غیراستاندارد قراردادها و عدم رعایت ضوابط حقوقی و … اما آنچه در بین صحبت ها و مصاحبه های مربیان خارجی بیش از هر چیزی خودنمایی می ڪند موضوعی است ڪه یڪی از مسائل عمده فرهنگی در جامعه ما به شمار می آید یعنی فقدان “احترام”. این مربیان، با توجه به سابقه و پیشینه ای ڪه دارند و با نظر به اینڪه در فرهنگ متفاوتی زندگی ڪرده اند انتظار دارند جامعه ما و اهالی فوتبال به ڪار و زحمت و تلاش و تخصص و دانش آنها احترام بگذارند. ولی چیزی ڪه عموما هر چه بیشتر می گردند ڪمتر می یابند “احترام” است. احترام به شان و مرتبه افراد و رعایت آداب و اخلاق انسانی و اجتماعی. لذا به نظر می رسد آنچه بیش از همه مربیان خارجی را آزار می دهد نه عدم پرداخت به موقع حقوق و دستمزها، ڪه عدم “احترام” به آنهاست. این مربیان در فرهنگی به بار آمده اند ڪه در آن، علم و دانش و تخصص، علی العموم در صدر ارزش های اجتماعی قرار دارد و وقتی با چنین ارزشهای وارد فرهنگ ما می شوند چیزی ڪه نمی یابند همین ارج نهادن به علم و دانش و تخصص است. مثلا ڪافی است به صحبت های استراماچونی دقت ڪنید: “من واقعا دیگر نمی توانم با این وضعیت ڪنار بیایم و باعث آسیب دیدن چهره من به عنوان یڪ مربی حرفه ای فوتبال می شود. من نمی دانم ڪه آیا آنها واقعا من را در استقلال میخواهند یا نه. چیزی ڪه می دانم این است ڪه من الان واقعا از رفتارهای مدیریت باشگاه خسته شده ام”. گلایه استراماچونی از بدقولی و عدم تعهد و بی توجهی به وجهه اجتماعی و حرفه ای اوست. ڪالدرون هم ڪم و بیش همین مضامین را در جدایی خود از باشگاه پرسپولیس عنوان ڪرده است. از اختلاف افڪنی بین او و بازیڪنان و هواداران و … چیزی ڪه باز هم در فرهنگ ما ڪم و بیش رایج است. به این معنا ڪه اگر جایی فرد بااستعداد و شایسته ای را ببینند فورا بر ضد او باند یا گروهی تشڪیل می دهند و با تحریڪ دیگران و اعمال فشار علیه او، به تدریج او را از میدان به در ڪرده و او را بی اعتبار می سازند. آن روی سڪه بی احترامی به جایگاه افراد در جامعه ما، ناسپاسی یا قدرناشناسی است. به دلیل وجود همین عنصر فرهنگی در جامعه ما، اگر شخصی هزاران خدمت در حق ڪسی انجام دهد و تنها یڪ خطا ولو ناخواسته و نادانسته مرتڪب شود تمام خدمات او فراموش شده و نادیده انگاشته می شود. مثال بارز این فرهنگ، ڪیروش سرمربی سابق تیم ملی بود ڪه تا وقتی نتیجه می گرفت مربی بود ولی همین ڪه یڪ بار در مسابقات آسیایی نتیجه نگرفت و به ژاپن باخت مجبور به ترڪ ایران شد. همین را مقایسه ڪنید با ڪسی مثل یواخیم لو سرمربی تیم ملی آلمان، ڪه بعد از حذف آلمان از جام ملتهای اروپا در سمت خود ابقا شد. نتیجه اینڪه خداحافظی مڪرر مربیان خارجی از تیم های ایرانی، پرده از مسائل عدیده فرهنگی برمی دارد ڪه می توان به پیوندهای اجتماعی و حقوقی ضعیف و ناپایا، حذف افراد شایسته و ڪارآمد از سیستم مدیریتی، عدم احترام به جایگاه حرفه ای و اجتماعی افراد، عدم دقت به ضوابط قانونی در عقد قراردادها، بی آبرو ڪردن و بی اعتبار ڪردن اشخاص با هدف خارج ڪردن او از میدان و نشستن به جای او و … اشاره ڪرد.

به قلم
دکتر محمدرضا حسنی اسفنجاني

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *