جلال خوش چهره کارشناس مسائل خارجی در ارزیابی وضعیت سیاسی جامعه و روابط دیپلماتیک کشور می گوید: در حال حاضر مهمترین دستور کار دولت یا نظام سیاسی باید ایجاد اعتماد و عبور از این وضعیت تعلیقی باشد، به نظرم هنوز با آن فاصله زیادی داریم. با وجود تجربه جنگ ۱۲ روزه و بحرانهای زیستمحیطی، اقتصادی و فرهنگی اخیر انتظار میرفت که نگاهها واقعگرایانهتر شود و شاهد بازتعریف و رویکردهای تازهای باشیم. اما به نظر میرسد ما به تکرار گذشته بازگشتهایم. همچنین در روابط خارجی، ما در بحران به سر میبریم. بحرانهای ما عمدتاً در دو حوزه تعریف میشود: مسئله هستهای، و اینکه آیا نگاه ما به ساختار نظام بینالملل، نگاهی تجدیدنظرطلبانه به ساختار بین المل داریم یا تعاملگرا. نکته بعدی این است که آیا در تعامل با جامعه بینالملل، انتخاب ما برای گفتگو، یک انتخاب استراتژیک است یا صرفاً تاکتیکی؟ اگر انتخاب استراتژیک باشد، نوع برخورد ما فرق میکند؛ اگر تاکتیکی باشد، رویکرد دیگری خواهیم داشت.
مشروح مصاحبه شفقنا با جلال خوش چهره را بخوانید:
هوش لازم برای مدیریت و کنترل یا دفع تهدیدات به درستی به کار گرفته نمی شود
با توجه به فشارهای داخلی و خارجی، تا چه اندازه تصمیمهای کلیدی سیاسی بر تحلیل واقعی شرایط، آیندهنگری و ارزیابی پیامدها استوار است؟سازوکار اصلاح خطاهای سیاسی چگونه تعریف و اجرا میشود؟
ما میتوانیم از دو زاویه به این موضوع نگاه کنیم: اول، میزان هوشیاری ما نسبت به آسیبها، تهدیدها و خطرات است؛ و دوم، میزان هوشی (هوشمندی) لازم برای کنترل، مدیریت و رفع این تهدیدات.من معتقدم در بخش هوشیاری، بله، همه هوشیارند. با هر یک از مسئولین یا مردم صحبت کنید، همگی نگران وضعیت بحرانی ناشی از تهدیدات بیرونی و بحرانهای داخلی هستند. اما در مورد اینکه آیا هوش لازم برای مدیریت و کنترل یا دفع تهدیدات به درستی به کار گرفته شده است، پاسخ من منفی است.همانطور که میبینیم، نه تنها از سوی مسئولین، یک ایده روشن و امیدبخش برای عبور افکار عمومی نگران از وضعیت آینده (چه از حیث تهدیدات بیرونی و چه بحرانهای داخلی) ارائه نمیشود، بلکه متأسفانه شاهد نوعی «واقعسازی» غیرقابل قبول هستیم. این واقعسازی نمیتوانند برای مردمی که در شرایطی که نسبت به گذشته بسیار ژرفبینتر و واقعگراتر شدهاند، پاسخگو باشند.
در جامعه شاهد نوعی اعوجاج هستیم
مهم ترین کار دولت باید عبور از این وضعیت تعلیقی باشد
به همین دلیل است که ما شاهد نوعی اعوجاج هستیم. برای مثال، در یک مورد بسیار بدیهی، شاهد برپایی کنسرت خیابانی در میدانی مانند میدان انقلاب (مرکز تهران) هستیم، آن هم به شکلی که در رفتارهای فرهنگی گذشته نظام جمهوری اسلامی سابقه نداشته است. اما بلافاصله پس از آن، قوه قضاییه دستور برخورد با خانمهای کمحجاب یا بیحجاب را صادر میکند. این سطح از اعوجاج را نمیتوان به راحتی تحمل کرد. در حالی که ما حتی در مورد مسائل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، بهویژه برای نسل جوان که در پی روشن شدن تکلیف خود است، همچنان شاهد نبود یک برنامه روشن هستیم. ما همچنان نمیدانیم که آیا در وضعیت جنگی به سر میبریم، یا در وضعیت صلح و مذاکره؛ هیچکدام از اینها مشخص نیست. به نظر من، این وضعیت تعلیقی به هیچ وجه امنیت و اطمینانی را نه تنها برای افکار عمومی، بلکه برای مردم فراهم نمیکند.
معتقدم در حال حاضر مهمترین دستور کار دولت یا نظام سیاسی باید ایجاد اعتماد و عبور از این وضعیت تعلیقی باشد، که تصور میکنم هنوز با آن فاصله زیادی داریم. با وجود تجربه جنگ ۱۲ روزه و بحرانهای زیستمحیطی، اقتصادی و فرهنگی اخیر انتظار میرفت که نگاهها واقعگرایانهتر شود و شاهد بازتعریف و رویکردهای تازهای باشیم. اما به نظر میرسد ما به تکرار گذشته بازگشتهایم.
از ابتدا یک نگرش تردیدآمیز و شکاک نسبت به کارکرد حزبی بوده است
دولتها نیز روی خوش به احزاب نشان ندادهاند
چرا نظام حزبی در ایران همچنان ضعیف و کماثر باقی مانده است؟
از ابتدا یک نگرش تردیدآمیز و شکاک نسبت به کارکرد حزبی بوده است. این امر هم در نگرش سنتی مردم ما وجود داشته که خاطره خوشی از احزاب ندارند؛ بهویژه به دلیل خاطرات تلخی که احزابی مانند حزب توده یا سازمان مجاهدین خلق بر جای گذاشتند. به لحاظ سنتی و فرهنگی، مردم ما خاطره خوبی از حزبگرایی ندارند، که این نیز به دلیل جامعه بسته ایران در طول تاریخ، هم در رژیم گذشته و هم پس از انقلاب، بوده است، و نوعی دوری و پرهیز کردن رایج شده، و حتی گاهی افتخار محسوب میشود که فرد بگوید: « من سیاسی نیستم» یا «حزبی نیستم». در عین حال، دولتها نیز روی خوش به احزاب نشان ندادهاند و این وضعیت چند مشکل را ایجاد کرده است. یکی از نتایج این وضعیت این است که ما با وجود داشتن انتخابات مجلس، ریاست جمهوری و شهری، نگرشها همچنان نگرشهای حزبی نبودهاند؛ چرا که افراد هویت پیدا نکردند. سیاسیون ما هم هویتی ندارند، و دچار نوعی عوام گرایی هستند در حالیکه در انتخابات گوناگون باید هویت مشخص داشته باشید. سیاستمداران ما نیز برای کسب تأییدیه و جلب اعتماد، سریعاً «رنگ عوض میکنند».
بسیاری از مردم هم با کارکرد حزب آشنا نیستند. نظام سیاسی نیز با یک مشکل روبهروست، اگرچه برای آن راحت است که احزابی نباشند تا عنصر فشاری وجود نداشته باشد و بتواند یک چرخه بسته از نخبگان را حفظ کند. به این چرخه نگاه کنید: مسئولین ما در طول ۴۰ سال گذشته بازنشسته نمیشوند،در حالیکه در یک سیستم حزبی گردش نخبگان وجود دارد، آموزش سیاسی به مردم دارید، منطقی کردن مطالبات مردم را دارید و احزاب بسیاری از هزینههای تربیت سیاسی مردم را که دولت باید بپردازد، خودشان متحمل میشوند.
احزابی که ما اکنون داریم، احزابی با کارکرد واقعی حزبی نیستند و بیشتر باند هستند و عموماً خصلت دولتی دارند و فضای لازم برای فعالیت مؤثر فراهم نیست. بنابراین، در شرایط بحرانی فعلی که کشور را انواع بحرانها فرا گرفته و مردم نیازمند مرجعیت، اعتبار و مشروعیتی برای اعتماد هستند ، این خلأ بیشتر به چشم میآید.
این در حالی است که اطلاعات موازی از طریق فضای مجازی، ماهوارهها و حتی برخی رسانههای داخلی (و مسئولانی که تریبون دارند و اخبار فیک را به مردم میدهند) منتشر میشود. اگر احزاب فعال بودند و مردم اعتمادی به آنها داشتند، حل مشکلات بسیار راحتتر میشد. اما واقعیت این است که جامعه ایران با یک جامعه حزبی فاصله طولانی دارد و متأسفانه به نظر من، فرصت فراهم نیست که اعتماد دوباره مردم نسبت به احزاب کسب شود؛ چهرهها نیز در حال حاضر توانایی جریانسازی معناداری را ندارند. همه این عوامل منجر به وضعیت تردید و بیاعتمادی عمومی نسبت به هرگونه تحول و اتفاق سیاسی شده است.
اعتبار، مرجعیت و مشروعیت از مطبوعات ما سلب شده است
مردم در سردرگمی به سر میبرند
چگونه میتوان نقش جامعه مدنی، دانشگاهها و رسانهها را در نظارت و گفتوگوی ملی تقویت کرد؟
در یک شرایط عادی، این نهادها تأثیر خود را دارند. برای مثال، در جوامع بیرون از ایران، رسانهها هستند که بر رویکرد مردم نسبت به پدیدههای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی تأثیر میگذارند، بدون اینکه لزوماً گرایشهای خاص خود را تبلیغ کنند. دانشگاههای ما نیز فعال هستند؛ میبینید که وقتی بحث بازنشستگان مطرح میشود، تجمعاتی از دل دانشگاهها بیرون میآید. در بسیاری از اتفاقات، دانشگاه حضور دارد. اما اکنون مشاهده میکنیم که دانشجویان یا دانشگاههای ما — به دلایل مختلف از جمله فضای بسته و برخوردهای صورت گرفته — ارتباط چندانی با تحولات اجتماعی ندارند و بیشتر مطالبات صنفی مطرح میکنند (البته این به معنای عدم توانایی دانشجویان برای کنشگری نیست، بلکه اجازه این کار از آنها سلب شده است).
از طرف دیگر، مطبوعات ما نیز نمیتوانند تأثیر بگذارند، زیرا به هر دلیلی اعتبار، مرجعیت و مشروعیت از آنها سلب شده است. ضربه این عملکرد بیش از هر چیز به خود نظام سیاسی وارد میشود؛ زیرا وقتی مرجعیت و تاثیر و نفوذ را از این نهادها بگیرید، فضایی برای رسانههای بیگانه و دستگاه تبلیغاتی خارجی باز میشود. به نظر من، رسانهها در شرایط عادی میتوانند مانند دهههای ۶۰، ۷۰ یا حتی دوران انقلاب و سال ۵۷ تأثیرگذار باشند، اما اکنون آن تاثیر را ندارند. متأسفانه، مردم در سردرگمی به سر میبرند و این رسانههای بیگانه هستند که تأثیرات خود را بر افکار عمومی میگذارند. دولت نیز اگر بخواهد کارهای درست انجام دهد، زیر پوشش جنجالسازیها و شانتاژهای بیرونی قرار میگیرد و مردم با تردید به آن نگاه میکنند. این یک خسارت بزرگ است. زمانی احساس میشود که اگر مطبوعات، دانشگاه و متخصصین ناکارآمد شوند، کار دستگاه دولتی راحتتر خواهد بود، اما در این بزنگاه حساس، تأثیر منفی و مخرب این ناکارآمدسازیها به وضوح آشکار میشود.
ساختار باید اصلاح شود
اصلاحات باید در خدمت توسعه کشور باشد
با نگاه واقعبینانه، چشمانداز سیاسی ایران در سالهای پیشرو چگونه است؟کدام حوزهها ظرفیت بهبود سریع دارند؟و کدام بخشها با خطر تشدید بحران سیاسی یا اجتماعی روبهرو هستند؟
باید بگویم که ما دو متغیر اصلی در روند و فرایند تحولات اجتماعی داریم: ساختار و کارگزاران (یا کنشگران).
ما ساختاری داریم که در بخشهای مختلف آمادگی چندانی برای تحمل تغییر یا اصلاح ندارد. حتی اگر دولت بخواهد کاری انجام دهد، همان ساختار در برابر آن مقاومت میکند. نکته بعدی مربوط به کارگزاران است؛ تأثیرگذاری کارگزاران بر ساختار به چند عامل بستگی دارد: «انگیزه، توانایی، ایده و امکان برای عمل. فکر میکنم که اگر انگیزه و توانایی و شناخت هم وجود داشته باشد، اما امکان برای عمل محدود است. بسیاری از کارگزاران ما که قصد خدمت دارند، به سرعت تبدیل به «آبی» میشوند که باید در ظرف ساختار جای بگیرند، و اینجاست که کار با مشکل روبرو میشود.
ببینید ما در زمینههای مختلف با بحرانهایی مانند ناترازی اقتصادی، انرژی، و مالی مواجهیم. وقتی بررسی میکنیم، میگوییم که ساختار باید اصلاح شود و چگونگی این اصلاحات مطرح میشود؛ اما سپس با موانعی برخورد میکنیم که از سوی ذینفعانی ایجاد میشود که از وضعیت فعلی بهره میبرند. آنها مانعتراشی میکنند و به همین دلیل معتقدم تا زمانی که ساختار، ظرفیت لازم برای اصلاح را پیدا نکند، کارگزار توانا و با انگیزه هم اگر بخواهد خدمت کند، نهایتاً سرخورده خواهد شد و یا در این وضعیت حل خواهد شد. بنابراین، چشمانداز باید در همین چهارچوب بررسی شود.
اگر این ساختار و کارگزار به یک تعامل برسند و ظرفیتهای متقابل یکدیگر را تحمل کنند و انعطافهای لازم را داشته باشند، به نظر من میشود امیدوار بود؛ در غیر این صورت، بحرانها هر روز تشدید خواهند شد. علیرغم وجود کارگزارانی که تمایل به خدمت دارند، ساختار ممکن است به دلایل مختلف اجازه ندهد. خود ساختار هم نیازمند اصلاح است و اعلام میکند که باید اصلاح شود، اما چنان متصلب شده که اجازه تأثیرگذاری کارگزار را نمیدهد. اگر ظرفیت و اراده لازم برای هر دو (ساختار و کارگزار) به وجود آید، میتوانیم با کنترل و مدیریت از بحرانها عبور کنیم.
در غیر این صورت، من معتقدم تا زمانی که این اصلاحات ریشهای نباشد – و منظور من از اصلاحات صرفاً سیاسی یا حزبی نیست – بلکه اصلاحاتی در خدمت توسعه کشور باشد، اگر فعالان سیاسی، گرایشهای نهادگرا، دولتی یا سوسیالیستی با هم به یک فهم مشترک برسند، آنگاه میتوان به آینده امیدوار بود؛ در غیر این صورت، خیر و مدام در یک دایره بسته میچرخیم.
در تعامل با جامعه بینالملل، انتخاب ما برای گفتگو، یک انتخاب استراتژیک است یا صرفاً تاکتیکی؟
ما نتوانستهایم سیاست خارجی خود را بازتعریف کنیم
در شرایطی که محیط منطقهای و بینالمللی بیثبات است، سیاست خارجی ایران تا چه حد در مسیر کاهش هزینهها، افزایش دسترسیهای اقتصادی و تقویت جایگاه منطقهای پیش میرود؟آیا مسیر فعلی سیاست خارجی ظرفیت بازتنظیم یا بازتعریف دارد؟ باید اول مشخص کنیم که منظور دقیق ما از سیاست خارجی چیست؟
در روابط خارجی، ما در بحران به سر میبریم. بحرانهای ما عمدتاً در دو حوزه تعریف میشود: مسئله هستهای، و اینکه آیا نگاه ما به ساختار نظام بینالملل، نگاهی تجدیدنظرطلبانه به ساختار بین المل داریم یا تعاملگرا. نکته بعدی این است که آیا در تعامل با جامعه بینالملل، انتخاب ما برای گفتگو، یک انتخاب استراتژیک است یا صرفاً تاکتیکی؟ اگر انتخاب استراتژیک باشد، نوع برخورد ما فرق میکند؛ اگر تاکتیکی باشد، رویکرد دیگری خواهیم داشت. جامعه جهانی اکنون در مواجهه با تهران دچار تردید است که آیا انتخاب ایران استراتژیک است یا تاکتیکی. همزمان، یک بیاعتمادی متقابل وجود دارد: بیرون (به ویژه آمریکا و اروپا) از جمهوری اسلامی چهرهای «غیرنرمال» و «بحرانزا» میبیند، و داخل نیز تردید دارد که آیا میتواند به غرب اطمینان کند یا خیر. این بیاعتمادی متقابل وجود دارد زیرا اروپا و امریکا نیز نگاه استراتژیک برای حل مسائل ندارند (اسرائیل که طبیعتاً نگاهی براندازانه دارد). در داخل نیز ما هنوز یک انتخاب استراتژیک نکردهایم؛ واقعاً نمیدانیم که آیا میخواهیم به توافق با غرب برسیم یا دشمنی را ادامه دهیم؛ مرددیم. یک روز میگوییم هرگز مذاکره نمیکنیم، روز دیگر میگوییم مذاکره میکنیم با اما و اگر و شرط و شروط. این تعلل و تأخیر در گفتمان نشان میدهد که ما نتوانستهایم سیاست خارجی خود را بازتعریف کنیم. به همین دلیل است که شاهد برچسبزنیهایی مانند «آمریکایی» به سیاسیون هستیم، در حالی که همگی در چارچوب سیستم کار میکنند.
اعتماد دولت و ملت برای پیشبرد برنامهها حیاتی است
اعتماد زمانی حاصل میشود که مردم باور کنند دولت «برنامه دارد و میتواند»
دولت همه تلاش خود را میکند، اما ساختار متصلب اجازه کار نمیدهد
پیشنهاد شما در این باره چیست؟
ما نیازمند رسیدن به یک انتخاب استراتژیک هستیم. نمی توان یک «انتخاب با نگاه ضد امپریالیستی» داشته باشیم و مدام بگوییم خواهان «ساختن و جنگیدن با غرب» هستیم ، اما رفتار عملی خلاف این است و گرایش به مذاکره دارد در حالی که زبان گفتاری جنگ است. این ابهام و تعلیق باید از بین برود. این عدم هماهنگی و «تعلیق» تکلیف را روشن نکرده است، تبعات این موضوع را می توان در بازار دید نوسان دلار و سکه و طلا به خوبی گویای این مساله است. این امر باعث سردرگمی فعالان اقتصادی (واحد تولیدی، صنفی) میشود که منتظر اعلامات روزانه (وزیر خارجه، سخنگوی دولت، نماینده مجلس) میمانند. نیاز به شفافسازی داریم. این وضعیت نیازمند روشن شدن تکلیف است. (اشاره به تجربیات یک تا دو سال گذشته، به ویژه بعد از دولت ترامپ و جنگ ۱۲ روزه). در فضایی که اعتماد میان دولت و ملت نقشی حیاتی در پیشبرد برنامهها و صیانت از کشور دارد، چه اقداماتی میتواند روند احیای اعتماد عمومی را آغاز کرده و پیوند دولت و جامعه را بازسازی نموده و چه اقداماتی موجب تضعیف این اعتماد می شود؟ اعتماد دولت و ملت برای پیشبرد برنامهها حیاتی است. اعتماد زمانی حاصل میشود که مردم باور کنند دولت «برنامه دارد و میتواند» از نقطه A به نقطه B برسد. مسئولیت اعتماد زایی با نظام سیاسی است که دولت هم بخشی از آن است. اعتماد با انتخاب های استراتژیک به وجود می آید. برای مثال در حوزه تحریمها، بین کارگزاران نظام ( اعم از دولت و غیره) دو نگرش اصلی در مورد تحریمها وجود دارد: عدهای معتقدند باید «دور بزنیم» و عدهای میگویند باید «خنثی کنیم» در همین جا اختلاف نظر وجود دارد. این اختلاف نظر در بخش های دیگر وجود دارد.
مثلا هنوز مشخص نیست که ما در اقتصاد گرایش به «نهادگرایی» داریم یا «خصوصیسازی». هم چنین درباره بحرانهای داخلی، دولت/نظام سیاسی باید تکلیف خود را در قبال دو بحران جدی روشن کند: شکاف طبقاتی و فقر اقتصادی. نباید شعارهای رادیکال داده شود در حالی که وعده های دیگری داده میشود. باید این را در نظر گرفت که طبق سخنان اقای رییس جمهور دولت همه تلاش خود را میکند، اما ساختار متصلب اجازه کار نمیدهد. یا از طرف دیگر شاهدیم، مجلس به طور مداوم وزرای دولت را «استیضاح میکند» (مانند وزارت کار یا راه). قویترین و فعالترین وزرا را در اوج بحران دولت، استیضاح می کند که همین امر، دولت را با بحران مضاعف روبرو میکند.
































