سختی عبور از دیوار بی اعتمادی مردم

سختی عبور از دیوار بی اعتمادی مردم


جلال خوش چهره

مشکل اصلی، فقدان ظرفیت لازم برای تشکیل دولت قدرتمند است. دولت قدرتمند آن است که مشروعیت، محبوبیت و اعتبار لازم را در داشتن برنامه، توانایی و اراده تغییر اوضاع بدون ملاحظات عافیت طلبانه و موانع ناکارآمد شدن دولت ها داشته باشد.

در این صورت است که دولت با در اختیار داشتن کنترل برنامه ها، خواهد توانست برون رفت اوضاع از آشفتگی های کنونی را براساس اهمیت عمودی آنها در دستور کار قرار دهد.  
آنچه سبب شده که به رغم شعارها و وعده های رنگارنگ نامزدهای انتخاباتی، افکار عمومی آن را باور نکند، در وهله نخست برخی وعده هایی نیست که از کمترین استدلال منطقی، علمی و واقعی برخوردارند. تجربه  ادوار انتخابات گذشته  چنین  آموخته است که شرط لازم وکافی برای امید بستن به هریک از نامزدهای این دوره از رقابت ها برای کسب کرسی ریاست دولت، باور پذیر شدن و بودن  ظرفیتی است که خواست، توان و اراده لازم را برای اجرای برنامه هایی که وعده داده می شود، در بضاعت آنان  دریابند. به عبارت روشن، نزد افکار عمومی این پرسش و خواست  مطرح است که با وجود به رسمیت شناختن همه مشکلات جاری کشور از سوی همه طرف های رقیب، آیا اراده لازم برای تشکیل دولتی قدرتمند که قادر به عبور از همه موانع کلیدی پیش پای دولت های گذشته، ایجادشده است؟ آیا قرار است دولت آینده تنها در اندازه کارگزاری عمل کند و به رفع و رجوع مشکلاتی مشغول شود که آن را مانند دولت های گذشته دچار روزمره گی های معمول کند؟ در این صورت دیر نخواهد بود که دولت آینده با هر ماهیت و رویکرد سیاسی – اقتصادی به همان سرنوشتی دچار شود که اسلاف آن دچار شدند.  
نخستین مناظره تلویزیونی هفت نامزد گزینش شده شورای نگهبان، به رغم حملات تند و تیز آنان به یکدیگر و اعلام هشدارها و نهیب هایی درباره خطرات احتمالی پیش روی کشور، اگرچه نتوانست شور لازم را میان مردم برای رغبت حضور فعال در انتخابات پیش رو فراهم کند،اما حاوی اشاراتی مهم از سوی هریک از نامزدها در چرایی دولت ضعیف بود. این اشارات،هر چند گذرا و پنهان در دعوای سیاسی، انگشت خود را متوجه جنبه هایی کرد که مدعیان کرسی ریاست دولت دهم برای کسب اعتبار و مشروعیت  نزد افکار عمومی، لازم است مختصات برنامه های خود را در این باره به روشنی تبیین کنند.  
سوء مدیریت؛ لزوم عبور از تنگناهای اقتصادی؛ فقدان برنامه در تعقیب اهداف رشد پایدار اقتصادی؛ تورم افسار گسیخته؛ بیکاری؛ بحران مسکن؛ ناتوانی در بهره گیری از ظرفیت های اقتصادی کشور از جمله کم رنگی و انفعال سرمایه داران کلان و خرد ملی؛ توقف در عدم بهره گیری از فرصت های تجاری – صادراتی با همسایگان؛  عدم حضور فعال در محیط اقتصاد جهانی؛ سقوط ارزش پول ملی؛ خطر یکی شدن اقتصاد کشور با مدل های ونزوئلایی و کره شمالی و سرانجام فقر محبوبیت، اعتبار علمی، دانش تجربی نامزدهایی که آن را به دیگری نسبت می دهند، موارد مهم و استراتژیکی بود که نامزدهای رقیب در نخستین مناظره خود نزد افکار عمومی به آن اشاره کردند. این اشارات البته واقعی است اما هیچ یک از نامزدها به چرایی و چگونگی این تصویر و تعریف ارایه شده آنان از اوضاع کشور نپرداختند؛ تصویری که در هر دوره از انتخابات ریاست جمهوری به شکل تشدید شده و بغرنج تر از گذشته، وسیله تبلیغات نامزدهای انتخاباتی قرار گرفته ، دارد و یحتمل خواهد داشت.  
بازخوانی مشکلات نزد مردم بدون داشتن ایده کار گشا با پشتوانه تضمین شده برای استقرار دولت قدرتمند،نزد مردمی که همه مشکلات را هر روز در سفره ها و سبد هزینه هایشان می بینند و لمس می کنند جذابیت ندارد.  مردم وعده های انتخاباتی نامزدها را با میزان اعتبار آنان در شعارهایشان و نیز منابع و ظرفیت های شناخته شده موجود برای امکان تحقق هریک از وعده ها ی مدعیان، متر کرده و می سنجند. از این رو  ممکن است نقد نامزدها از اوضاع همانی باشد که مردم دارند اما واقعیت آن است که برای جلب باور آنان باید از دیوار بلند بی اعتمادی های موجود عبور کرد.
ایده دولت قدرتمند به ایده پرداز آن متکی است. از این رو نامزدهایی که مردم ،نخستین مناظره آنان را در رقابت برای کسب ریاست کرسی دولت سیزدهم تماشا کردند، لازم است نخست این پرسش را از خود کنند که آیا در روزگار قحطی اعتماد و اعتبار، از گیرایی در ارایه برنامه هاشان نزد دیگران برخوردارند؟ دوم؛ تجربه مردم از میزان وفاداری و ایمان آنان به آنچه مدعی آن هستند، چگونه است؟ سوم؛  کارنامه آنان در همه سال هایی که در مقام های عالی بوده اند، چه مشروعیتی را امروز برای ایشان رقم زده تا پشتوانه ریاست بر دولت قوی و پیش برنده باشد؟
ظرفیت های موجود برای استقرار چنین دولتی چه میزان پاسخگوست؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *